دوست نداشتنی بودن!

درخواست حذف این مطلب

من هیچ وقت دوست نداشتم ی دوستم داشته باشه، از اون فاجعه تر دل بسته بشه یا درگیر یه احساس عمیق..

یه احساس زجرآور و آزاردهنده ای داره که همیشه فراری بودم ازش.. نمیدونم چقدر رفتارهام درست بوده یا غلط.. قطعا من هم خیلی خیلی اشتباه داشتم، ولی مطمئنم و یقین دارم هیچ وقت برای ی رنج و عذاب نخواستم، نخواستم که حالش بد باشه یا اذیت بشه.. همیشه دعا برا آدما.. برا آزاد بودن دلشون.. برا پر شدن دلشون از محبتای بزرگ تر..

نمیدونم اونقدری که دل من از تصور سختی کشیدن آدم ها کباب میشد دل خودشون هم کباب بود یا نه؟ اونقدر که من براشون دعا می خودشونم دعا می یا نه؟

خیلی وقته فکر میکنم به اینکه مقصر کیه؟ عاشق ها یا معشوق ها؟ یا هیچکدوم؟

اصلا فایده ای داره شناخت مقصر؟ چی میشه که حال آدما انقدر دگرگون میشه؟ خیلی وقته درگیرم با خودم..


فقط الهی که هیچ دلی عاشق و دچار مبادا..



+ خدایا! بگذر ازمون و کمک کن رسم گذشتن رو یاد بگیریم!